۱۳۹۵ دی ۴, شنبه

حلقه های گم شده و ناگفته های تاریخ: دکتر محمد مصدق، مرد پنهان در زیر غبار دروغ های تاریخ!

تاريخ را پيروزمندان مى نويسند و به یاری مبلغان خود تلاش دارند تا آن را روايت غالب كنند!

به روز رسانی: هدف این نوشته، ارائه لحظه هایی کوتاه از کارنامه سیاسی دکتر محمد مصدق و مطرح‌ ساختن پرسش هایست که بی پاسخ مانده اند، نه پژوهش و بررسی همه جانبه دوران سلطنت پهلوی! نیز برای دوستان نابردبار و ناشکیبا نوشته نشده است و به گفته کنفوسیوس: "من به کسی که از ژرفنای دل تلاش می کند تا چیزی را نفهمد، هرگز نمی توانم چیزی یاد دهم"، و رخداد های تاریخی را هم نمی توان با معیارهای روستائی و برداشت های شخصی خود بسنجیم. پس خوانندگان را به نقدپذیری، شکیبایی و بردباری دعوت می کنیم، تا شاید با تبادل نظر، آگاهی های خود بالاتر برده و با روشنسازی بسوی دانایی و شایستگی فرهنگ ایرانشهری رهنمون شویم.


________________________________________________________________



نوشته: شاپور سورنپهلو، باستانشناس و پژوهشگر تاریخ، مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی دانشگاه لندن.

ویرایش: ادمین خلیج فارس 


در کشورهایی که همواره استبداد حاکم بوده و هست، تشخیص سیاستمداران خادم و وطندوست از فرصت طلب و خائن، یکی مشکلاتی بوده است که تاریخنگاران با آن روبرو بوده اند و علل سختی ها در عدم تشخیص به چندین روی می باشد:

۱ - سانسور و جلوگیری از پخش اطلاعات و آگاهی ها درست در جامعه؛ 
۲ - سیاستمدارپرستی ایرانیان تا حد خودفریبی و چشم بستن بر روی حقایق تاریخی؛
۳ - و نهایتا و مهمترینشان، "دشمن ِ دشمن ِ من، دوست من است"، که یکی از مهمترین عللی است، که امروز ما را در تشخیص دوست از دشمن ناتوان ساخته است. این بخاطر دشمنورزی سیاستمدران نسبت به یکدیگر و و نظام ها، نسبت به نظام ها پیشین خود می باشد! برای نمونه در تاریخ معاصر کشورمان، قاجارها که همه تلاش خود را بدنام کردن زندیان بکار بسته بودند و امروز جمهوری اسلامی، به همان شیوه در سی و هشت سال گذشته تلاش کرده است تا تاریخ پهلوی ها را مخدوش و آنان را خائن جلوه دهند (که البته آنان هم فرشته ای نبوه و امروز ایران آخوندی، بخشی از دستاورد سیاست های مستبدانه و نادرست نظام پیشین بوده است!)؛ 
بهر روی، یکی از چهره هایی که تحت تاثیر هر سه مورد اشاره شده در بالا واقع شده است، شخصیت تاریخی مصدق السلطنه یا دکتر محمد مصدق می باشد، که امروز در زیر غبار دروغ های تاریخی و قهرمان سازی و غلّو گویی گروه ها و اشخاص باصطلاح "ملی-مذهبی" پنهان شده است!

در زمان پیش از کودتای انگلیسی آمریکایی ۱۳۵۷، نظام پهلوی همواره تلاش کرده بود تا چهره دکتر محمد مصدق را یک وطنفروش جلوه دهد و امروز جمهوری اسلامی، با آنکه نسبت به شخصیت تاریخی او روی خوشی نشان نمی دهد، ولی برای سواستفاده و دشمنی با نظام پیشین، با محکوم ساختن رخداد ۲۸ امرداد، غیرمستقیم از مصدق تمجید کند! ولی مهم اینست که تا به امروز بسیاری از ایرانیان، از دکتر محمد مصدق چهره‌ای اسطوره‌ای و الهام‌بخش که در سیاست مدرن ایران، و بی همتا از نظر صداقت و اعتقاد به قانون اساسی ساخته اند، و حتی بسیاری از کُنشگران سیاسی او را یک ملی گرا و رهبر جنبش ملی کردن صنعت نفت می خوانند! ولی آیا براستی او یک ملی گرا، صادق، معتقد و مومن به به قانون اساسی بود؟




حسین علاء در پوشاک مراسم سلام
۱ - دکتر مصدق قهرمان ملی کردن صنعت نفت کشور!
امروز رهبریت جنبش ملی کردن صنعت نفت، بنام دکتر محمد مصدق سکه زده شده است ولی بدون هیچ گمانی این قهرمان سازی نادرست و بدور از درایت و انصاف است! زیرا رضاشاه نخستین کسی بود که با اعلام انحلال قرارداد دارسی، نخستین گام را برای ملی کردن صنعت نفت برداشت![1] پس از او، کارگران شرکت نفت ایران و انگلیس بودند که در شهریور ۱۳۲۰ با اعتصابات خود جرقه جنبش ملی شدن نفت را زده و نیز این حسین علاء، نخست وزیر وقت بود که در روز ۲۴ اسفند ۱۳۲۹ پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت ایران را تبدیل به یک تک ماده ساخت، و نمایندگان مجلس شورای ملی آن را تصویب نمودند، و صنعت نفت یکجانبه از سوی ایران ملی اعلام شد![1] بنابرین دکتر محمد مصدق تا این تاریخ هیچ نقشی در ملی کردن نفت ایفا نکرده بود، ولی او را رهبر جنبش ملی کردن نفت می خوانند!  البته، پس از آنکه دولت بریتانیا یک بُعد گسترده نظامی و جنگ روانی بر علیه ایران داد، و با فشارها و تهدیدات فدائیان اسلام، حسین علاء وادار به استعفا شد، محمدرضاشاه دکتر محمد مصدق را به مقام نخست وزیری منصوب کرد. از آن زمان است که دکتر مصدق به سیاست ملی شدن نفت وارد می شود و بخاطر تلاش های او هم بوده است که سرانجام در روز ۳۱ تیرماه ۱۳۳۱ (۲۲ ژوئیه ۱۹۵۲)، دادگاه لاهه به نفع ایران رای داد. ایران با پرداخت ۲۵ میلیون پوند خسارت به بریتانیا (نزدیک به یک میلیارد پوند امروز) و از دست دادن سهام و سرمایه گذاری ها بین اللملی خود، قرارداد دارسی را ۱۸ سال پیش از به پایان رسیدنش، بدون طى كردن مراحل قانونى منحل ساخت، که بسیاری از کارشناسان برجسته امور نفتی تقریبا به اتفاق آرا ملی کردن نفت به سرعتی که مصدق انجام داد را یک اشتباه و خطای اساسی ملی و حتی خیانت قلمداد کرده‌اند. از جمله، منوچهر فرمانفرما کار‌شناس نفت و از نزدیکان مصدق در مورد موضوع سهم ۱۶ درصدی ایران در شرکت‌های تابعه نفت انگلیس و ایران در خارج از کشور بر این باور است، که دکتر مصدق در فرایند ملی‌کردن صنعت نفت ادعای سهم ۱۶ درصدی را کنار گذاشت و می گوید:
"او [مصدق] گفت که این کار به صلاح ملت ایران است. در واقع او بیش از هر کس دیگری در تاریخ به زیان ایران عمل کرد.
و دکتر پیروز مجتهد‌زاده، استاد جغرافیای سیاسی و کارشناس مسایل خلیج فارس می افزاید:
"ملی کردن نفت به شیوه‌ای که مصدق انجام داد، در عمل به دنیا اعلام می‌نمود که ایران بر اساس مقررات بین‌المللی فقط آنچه را که در درون مرزهای خود دارد به اختیار گرفته و قبول دارد که نسبت به همه حق و حقوق و مطالبات مربوط به دارایی‌های بین المللی شرکت ملی شده صرفنظر کرده و برای همیشه از طرح قانونی ادعا نسبت به حقوقش در سهام و سود ۵۹ شرکت نفت تابع شرکت اصلی در جهان، به ویژه در سهام و سود شرکت‌های نفتی کشورهای نفتی عربی مانند عراق و لیبی و کویت و قطر که در مجموع می‌توانست از ارزش نفت داخلی بیشتر باشد، خود را محروم ساخته است."
مجتهد‌زاده تاکید می‌کند که مساله ملی کردن صنعت نفت، به شیوه‌ای که مصدق پی گیری کرد، علاوه بر سرشاخ کردن مستقیم منافع ملی ایران با منافع استعماری بریتانیا که رزم‌آرا پرهیز از آن را توصیه می‌کرد، سبب بروز اختلافات داخلی گسترده‌ای شد که سرانجام به شکاف خانمان براندازی میان نیروهای ملی و میهنی کشور انجامید. از نظر مجتهد‌زاده، اینگونه ملی کردن نفت نمی‌توانست برای منافع ملی ایران جز شکستی دلخراش به حسابی دیگر آید. در مقابل، واقعیات تاریخی نشان می‌دهد که وارد آوردن این شکست سیاسی به آن بهای گزاف اقتصادی برای شخص مصدق این ارزش را داشت که در ایران و جهان به "قهرمان شکست‌ دهنده شیر پیر استعمار انگلیس" بخوانند.[3]


۲ - دکتر مصدق داماد حقوق بگیر انگلیس!

همسر مصدق، دختر سیّد میرزا زین‌العابدین تهرانی امام جمعه تهران بود! سیّد میرزا زین‌العابدین تهرانی، نوکر و حقوق بگیر انگلیس و از اعضای فراموشخانه (فراماسونری) انگلستان بود، که با دریافت پول از بریتانیا امیرکبیر را "ملحد و کافر" خواند و شهادتش را ممکن ساخت![4] اکنون بایستی پرسیده شود، آیا کسی که ملی گرا و عاشق ایران باشد، بخود اجازه می دهد که دختر یک وطنفروش و حقوق بگیر انگلیس نامی را به همسری خود برگزیند؟! 


۳ - همکاری دکتر مصدق با انگلیسی ها در سرکوبی مبارزان وطنپرست تنگستانی!

دکتر مصدق در همکاری با انگلستان برای سرکوبی جنبش های ملی دلیران تنگستان نقش اصلی را بازی کرده بود[7]، و در دفاع از انگلستان در مجلس دوره ۱۴ اعلام کرده بود: 
"بنده مأمورین خوب از انگلستان دیده ام من مأمورین بسیار شریف و وطن دوست از انگلستان دیده ام من مذاکراتی در شیراز و در تهران با اینها دارم. یک روز ماژور قنسول انگلیس آمد و به من گفت: ما حکم داده ایم تنگستانیها را تنبیه بکنند من حالم به هم خورد و گفت: شما چرا حالتان به هم خورد گفتم: چون این صحبتی که کردید نه در نفع شما بود نه نفع ما. گفت: توضیح بدهید گفتم: شما پلیس جنوب را مأمور تنبیه تنگستانیها بکنید بر منفوریت آنها افزوده می شود. تنگستانیها اگر شرارت می کنند من تصدیق می کنم، اگر بعضی از آنها راهزنی می کنند من تصدیق دارم و اگر آنها را پلیس جنوب تنبیه کند آنها جزء شهدا و وطن پرستها می شوند. و من راضی نیستم و من که والی هستم (مصدق در آن والی شیراز بوده) آنها را تنبیه کنم به وظیفه خود عمل کرده ام و کار صحیحی کرده ام گفت: توضیحات شما مرا قانع کرد شما کار خودتان را بکنید من از شما تشکر می کنم بعد از چند روز من تنگستان را امن کردم و ماژور هوور آمد و از من تشکر کرد ."

۴ - همکاری مصدق و گروه تروریستی فدائیان اسلام!
جمهوری اسلامی، هواداران دکتر مصدق و نیز مصدق اللهی ها، مدعی می شوند که فدائیان اسلام با دکتر مصدق مخالفت داشته و ضد او بوده اند! ولی شواهد خلاف آن را نشان می دهند:

الف: یک نامه تاریخی در مرکز اسناد ملی موجود می باشد که از رابطه نزدیک دکتر مصدق با فدائیان اسلام حکایت دارد. این نامه از سوی نواب صفوی، تروریست نامی فدائیان اسلام است که به دکتر مصدق در ۳۰ خرداد ۱۳۳۲ نوشته شده است: 

"شما و مملكت در سخت‌ترين سراشيب سقوط قرار گرفته‌ايد چنانچه احساس كرده و معتقد شده باشيد كه نجات بخش شما و مملكت، اجرا برنامه مقدس پيغمبر اكرم (ص) مي‌باشد و پس از تمام جريانات گذشته آماده اجرا احكام مقدس اسلام باشيد، قول می دهم كه شما و مملكت را با ياری خدای توانا و به بركت اجرا احكام و تعاليم عاليه اسلام از هر بدبختی و سقوط و فسادی حفظ نمود به منتهای عزت و سعادت معنوی و اقتصادی برسانم."

ب:  دوست وفادار، معاون نخست وزیر و وزیر امور خارجه دکتر مصدق، سیّد حسین فاطمی بود، که ادعا شده است، فدائیان اسلام در پی سوقصد او بوده اند، بجز آنکه پسر عموی تروریست نامی سیّد مجتبی میرلوحی نامی به نواب صفوی بود[5] (نواب صفوی کسی بود که در ترور حسین علاء، که صنعت نفت را یکطرفه ملی اعلام کرد و نیز استاد احمد کسروی نقش داشت)، بلکه با فدائیان اسلام رابطه ای بسیار نزدیک و نیز مورد ستایش فدائیان اسلام قرار داشت!
"هوالعزيز
اسلام من قلبي علي مولاي حجه‌الله الثامن السلطان علي‌بن‌موسي‌الرضا (ع)
پسرعموي عزيز جناب آقاي فاطمي بر شما و عموم وفاداران اسلام، برادران عزيز هزاران سلام،‌ نامه پرمهرتان زيارت شد، بحمد‌الله همه‌روزه برادران پيشروي مي‌كنند و در روز عاشورا هم بهترين اجتماع آبرومند با كمال پيروزي در مسجد شاه براي بيان هدف مقدس حضرت سيد‌الشهدا (ع) تشكيل و نسبت به اجراي هدف مقدسشان احكام قرآن بيانات مؤثري ايراد گرديد و آقاي «عبدخدايي» عزيز هم از زندان آزاد گرديدند. روز به روز از لحاظ عمق و باطن اجتماع بنياد اخلاق و معارف اسلام بحمدالله استوارتر گرديده و پيشروي مي‌كنيم. و پيشروي حقيقي ما به ظواهر نيست بلكه به كسب رضاي خدا ثابت قدم است و از هيچ سختي مسلمانان نبايد ناراحت شوند و بايستي ايمان پاك،‌ تشويق كننده جدي آنها باشد.  تهران، به ياري خداوند توانا، سيد مجتبي نواب صفوي"

و سیّد حسین فاطمی نیز در تمجید تروریست های فدائیان اسلامی گفته بود:
"دست توانای يك مرد مجاهد و فداكار [خليل طهماسبي] طومار خيانت يك فرزند ناخلف وطن [رزم‌آرا] را درهم پيچيد؛ و نقشه‌های مضر و خطرناك او را در دل خاك مدفون ساخت. گلوله‌ی خليل طهماسبي كه دنبالۀ تير سيّدحسين امامی شهيد [قاتل احمد كسروی و هژير] بود، اين اثر را در ايران و در دنيا باقی گذاشت، كه اگر اجنبی غارتگر بخواهد از راه ديكتاتورتراشی، نفوذ ننگين و شرم‌آور خويش را به‌ملت ما تحميل كند، جوانان فداكار و مبارز [فداييان اسلام] به‌ قيمت خون خود حاضر به‌ شستن لكه‌های بدنامی وطن خواهند بود."
پ:‌ همچنین، همانگونه  که دروغ و نیرنگ (تقیه) بخشی از معتقدات مذهبیون (از جمله ملی-مذهبی ها) می باشد، سیّد حسین فاطمی نیز از عاری نبود! او خود را دکتر خطاب می کرد و دکتر مصدق هم او را دکتر می خواند، ولی یک دروغ بود، که او حتی دوره متوسطه دبیرستان را هم به پایان نرسانده بود![6]
"ریاست محترم مجلس شورای ملی‏ - خواهشمند است به جناب آقای وزیر فرهنگ ابلاغ فرمایند که برای جواب سؤال زیر هر چه زودتر در مجلس حضور به هم رسانند. طبق قانون به کسی عنوان دکتر اطلاق می‌شود که دوره دکترا را از دانشگاه ایران یا خارج گذرانده و ارزش تحصیلی او در شورای عالی فرهنگ تصدیق شده باشد و آقای حسین فاطمی معاون نخست‌وزیر که عنوان دکتر برخود می‌نهد گذشته از این که از هیچ یک از دانشگاه‌ها چنین عنوانی کسب ننموده. دوره متوسطه و عالی را هم ندیده است و جای تعجب است که مدت‌ها است نامبره این عنوان مجعول را برخود نهاده و وزارت فرهنگ مهر سکوت بر لب گذاشته و با این عمل خود به طبقه تحصیل کرده کشور اهانت و عناوین علمی کشور را موهون کرده است. ‏ آقای وزیر فرهنگ توضیح بدهند که برای جلوگیری از غصب بزرگترین عنوان علمی از طرف شخصی که مطلقاً مدارج تحصیل را نپیموده چه اقدامی به عمل آورده و خواهد آورد. سید مهدی پیراسته‏ (نماینده انتخابی مردم ساوه و زرند که بیدرنگ به دستور دکتر مصدق با همیاری عبدالعلی لطفی وزیر دادگستری از مجلس بیرون انداخته و حتی پروانه وکالتش نیز لغو شد!)"
ت - سیّد حسین امامی ، قاتل استاد احمد کسروی نیز محافظ شخصی دکتر مصدق بود![7]

ت - دکتر مصدق طی نامه‌ای به نواب صفوی از وی درخواست می کند که دوستانش را به منظور همراهی در مراجعت به دربار در اختیار او بگذارد.  نواب صفوی در پاسخ، بیش از ۷۰۰ نفر اراذل و اوباش فدائیان اسلام را به همراه دکتر مصدق فرستاد![8]


۵ - مصدق یک قاجار و وفادار به قاجارها بود!

راذل و اوباش هوادار دکتر مصدق در پائین آوردن
مجسمه رضا شاه - میدان توپخانه ۲۶ امرداد ۱۳۳۲
دکتر مصدق یا مصدق السلطنه یک قاجار زاده بود که در سن ۹ سالگی در ردیف مستوفیان زبردست ناصرالدین شاه قرار گرفته و با دستگاه قاجاری بزرگ شده بود. او پس از قبضه کردن قدرت و پیش از رخداد ۲۸ امرداد، اکثر مناصب کشوری و لشکری را به بستگان، خویشاوندان خود، که همه قاجار بودند سپرده بود! به گمان زیاد، این یک کودتایی خزنده در بازگرداندن سلطنت به قاجارها بایستی بشمار رود! سپاهی که او از خویشاوندان و بستگان خود، برخلاف قوانین استخدام دولتی، در مقامات مهم کشوری و لشکری منصوب کرده بود، شامل:[9]
  • دکتر غلامحسین مصدق، فرزند دکتر مصدق، مشاور سیاسی ـ اداری و مالی نخست وزیر.
  • مهندس احمد مصدق، فرزند دکتر محمد مصدق، معاون وزیر راه؛
  • ابو الفتح والاتبار (حشمت الدوله) برادر دکتر مصدق، نماینده دولت در وزارت دربار؛
  • ابو الحسن دیبا، (ثقة الدوله)، برادر دکتر مصدق، توزیع کننده و برنده مناقصه‌های بزرگ‌ دولتی؛
  • دکتر متین دفتری، برادر زاده و داماد دکتر مصدق، عضو کمیسیون تعین غرامت نفت؛
  • دکتر دفتری، برادرزاده دکتر مصدق، رئیس کل‌ بازرسی کشور؛
  • سهام السلطان بیات، خواهر زاده دکتر مصدق، مدیر عامل شرکت نفت؛
  • مهندس محمد بیات، خواهر زاده‌ دکتر مصدق، رئیس بانک کشاورزی؛
  • دکتر ضیاء فرمانفرمائیان، خواهر زاده دکتر مصدق، استاندار فارس؛
  • جمشید فرمانفرمائیان، خواهر زاده دکتر مصدق، مدیر کل وزارت کار؛
  • سرتیپ دفتری، برادر زاده دکتر مصدق، رئیس شهربانی کل کشور؛
  • ابونصر عضد، خواهرزاده دکتر مصدق، مدیر کل سازمان جنگلبانی؛
  • محمد مهدی قهرمانی، پسر عمه‌ دکتر مصدق، مدیر کل گمرکان کشور؛
  • شمس الدین امیر علائی، پسرخاله دکتر مصدق، وزیر کشور در کابینه اول مصدق؛
  • دکتر علی امینی، پسر خاله دکتر مصدق، وزیر اقتصاد؛
  • سرتیپ امینی، پسر خاله دکتر مصدق، فرمانده کل ژاندامری؛
  • ابوالقاسم امینی، پسرخاله دکتر مصدق، کفیل وزارت دربار؛
  • سرتیپ مظفری، برادر همسر غلامحسین‌ مصدق، استاندار خوزستان؛
  • حسین کی استوان، برادر زاده همسر دکتر مصدق، پیشکار کل دارائی تهران؛
  • امامی، برادر همسر دکتر مصدق، استاندار خراسان!


۶ - عضویت دکتر مصدق در جامعه آدمیت و انگ فراماسونر بودن!
مخالفین دکتر مصدق همواره مدعی شده اند که دکتر مصدق عضو فراماسونری بوده است و هوادارنش نیز، از جمله باصطلاح‌ ملی-مذهبی ها و طرفداران نهضت ملی این ادعا را رد کرده و مدعی می شوند، او نه تنها برای مدتی کوتاگی عضو جامع آدمیت بوده است، بلکه آن انجمن هیچ پیوندی با فراماسونری نداشته و یک انجمنی مترقی برای اشاعه دمکراسی در ایران بوده است! 

"جامع آدمیت" را که برخی آنرا "لُژ آدمیت" خوانده و سومين انجمن فراماسونری در ايران می دانند، توسط عباسقلی خان قزوینی (نامی به آدمیت)، از اعضای پیشین انجمن تعطیل شده "مجمع آدمیت"، با پیروی و بر اساس اندیشه های میرزا ملکم خان بپا شده بود. مجمع آدمیت در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار توسط میرزا ملکم خان تشکیل شد ولی بر اثر اختلافات درونی میان اعضاء، در سال ۱۳۲۵ ه‍. ق تعطیل شده بود. میرزا ملکم خان از نخستین اعضای فراموشخانه در ایران بوده است![10]

چیزی که مسلم است دکتر مصدق، عضو جامع آدمیت بوده است و سوگندنامه او هم  در دست می باشد:[11]
به تاريخ بيستم جمادي‌الاول ۱۳۲۵ هجری قمری
"اين بنده درگاه محمدبن هدايت‌الله ساكن طهران از صميم قلب به مضمون شرح ذيل عرض ميكنم كه اي پروردگار عالم اقرار دارم كه تو به من شرافت آدميت عطا فرموده و در اداي اين حقوق و اين موهبت عظمي هر قصوري كه كرده باشم الآن در حضور تو و به حق تو و قدرتت قسم مي‌خورم كه شأن و حقوق اين دسته شريفه را در هر مقام مادام‌الحياه با تمام قواي خود محفوظ و محترم نگاه دارم و هرگاه از تعهد خود نكول نمايم از فيض رحمت و پناه آخرت حضرتت بي‌نصيب بمانم.
تاريخ فوق مصدق‌ السلطنه - ضمانت آدم فوق بر عهده آدميت اين جانب از فرايض ضمه عالم آدميت است به تاريخ فوق يا ابوالفضل".
ولی اینکه آیا او عضو فراماسونری بوده است یا نه، مساله دیگری می باشد! 

یکی از انگیزه هایی که مخالفان دکتر مصدق مدعی می شوند که او یک فراماسونر بوده، بخاطر جمله ایست که اسماعیل رائین در کتاب "فراموشخانه و فراماسونری در ایران" در زیر سند عضویت دکتر مصدق در جامع آدمیت نوشته بوده است: "سوگند نامه فراماسونری دکتر مصدق."[11] از آنسوی، هواداران دکتر مصدق بدون آنکه مدرکی ارائه دهند، این ادعا را رد کرده و مدعی می شوند که اسماعیل رائین، بگونه ای شفاهی به یکی از اعضای نهضت ملی گفته بوده است که ساواک وی را وادار کرده بود، تا آن جمله را در زیر سوگندنامه قید کند!

انگیزه دیگری که مخالفین دکتر مصدق، او را یک فراماسونر می خوانند، خود جامع آدمیت و حساسیت هواداران دکتر مصدق به مدت عضویتش بوده است!

نخست، هوادارن دکتر مصدق اصرار می ورزند که عضویت او در جامعه آدمیت مدت کوتاهی بوده است! ولی، اگر جامع آدمیت یک لُژ فراماسونری نبوده است، پس انگیزه این حساسیت روشن نیست و تفاوتی نمی کرده است، که او برای کوتاه مدت کوتاهی عضو بوده باشد، یا تا پایان عمر! 

دوم، این بدان خاطر است که عباسقلی خان قزوینی نه تنها جامع آدمیت از درون مجمع آدمیت ِمیرزا ملکم خان پدید آورده بوده است، بلکه میرزا ملکم خان یک فراماسونر شناخته شده ای بود که مجمع آدمیت را بر اساس اندیشه های فراماسونری اومانیستی (انساگرایی) در ایران بوجود آورده و عباسقلی خان قزوینی از شاگردان و پیروان او بوده است. البته، منصفانه است که افزوده شود، هیچ مدرکی دال بر اینکه "جامع آدمیت"، یک لُژ فراماسونری بوده در دست نیست! دوباره منصفانه است که افزوده شود که یحیی دولت آبادی در خاطرات خود می نویسد که نه تنها دکتر مصدق، بلکه شمارشی از اعضای کابینه اش نیز اعضای فراماسونری بوده اند![12] و سناتور محسن خواجه نوری، عضو "لژ ستاره صبح‌" فراماسونری ایران،  نیز در زمان دادگاهی کردنش رو به ابراهیم یزدی کرده و گفت: "اگر فراماسونر بودن من قابل مجازات است، چرا از مصدق تجلیل می شود؟!"[13] بنابرین، فراماسونر بودن دکتر مصدق را نه می توان صراحتاً تائید نمود و نه رد کرد!


نتیجه
مدارک تاریخی چهره دیگری از دکتر محمد مصدق، با آنچه که  امروز ادعا می شود ترسیم میکنند، که هم با بیگانگان مماشات و همکاری داشته و هم اهل قانون شکنی بوده است، ولی مسلما او را نمی توان یک خائن به کشور بشمار آورد، بلکه به گمان زیاد، او یک فرصت طلب و قدرت طلبی بوده، که تلاش نمود بهر قیمتی که شده است قاجارها را به قدرت در ایران بازگرداند، که با ناکامی و شکست روبرو شد!

بهر روی، به امید روزی که در ایران آزاد، یک هیئت حقیقت یاب، متشکل از کارشناسان تاریخ و علوم سیاسی، بدور از وابستگی های سیاسی، حزبی و عقیدتی، گوشه های تاریخ کشورمان را روشن سازند؛ باشد، که دروغ ها افشا و تاریخ راستین کشورمان آنچه که بوده و هست گفته و خوانده شود!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



به خلیج فارس در رسانه های اجتماعی بپیوندید:

.